ایستگاه زبان

600 فعل پرکاربرد زبان انگلیسی

افعال انگلیسی

در زبان‌ها، افعال نقش مهمی در بیان افکار، احساسات و اعمال دارند. افعال انگلیسی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. یادگیری افعال انگلیسی برای فهم بهتر زبان و ارتباط بیشتر با محیط اطراف بسیار مهم است. مثلا اگر بخواهید از سریال فرندز برای یادگیری زبان استفاده کنید دانستن فعل های ضروری انگلیسی به شما کمک زیادی در درک محتوای سریال خواهد کرد. در این مقاله، به مفهوم افعال انگلیسی و اهمیت یادگیری آنها و آموزش بیش از ۶۰۰ فعل مهم انگلیسی خواهیم پرداخت پس در ادامه همراه ما باشید.

فعل چیست؟ تعریف افعال انگلیسی

افعال انگلیسی عبارت‌اند از کلماتی که فعل یا انجام دادن یک عمل را نشان می‌دهند. این افعال می‌توانند به شکل کامل یا ناقص (با استفاده از افعال کمکی) ظاهر شوند. به عنوان مثال: “write” (نوشتن)، “eat” (خوردن) و “play” (بازی کردن). فعل ها در انگلیسی دو شکل هستند افعال عملی که یک عمل خاص را نشان می‌دهند. به عنوان مثال: “run” (دویدن) و “sing” (خواندن). افعال کمکی که به افعال اصلی کمک می‌کنند و معنای دقیق‌تری ایجاد می‌کنند. به عنوان مثال: “can” (توانا بودن).

در زبان انگلیسی دو نوع اصلی فعل وجود دارد: (افعال باقاعده) و (افعال بی قاعده) که فعل های مهم زبان انگلیسی از هر دو آنها وجود دارند و نمی‌توانید تنها از یک نوع فعل در زبان استفاده کنید.

  1. افعال باقاعده (Regular Verbs): افعال با قاعده در زبان انگلیسی، به افعالی گفته می‌شود که با اضافه کردن d یا ed به انتهای آنها، می‌توان اون فعل را به شکل گذشته تبدیل کرد. به همین سادگی!
  2. افعال بی قاعده (Irregular Verbs): این نوع افعال نیز فعل‌هایی هستند که در تغییر شکلشان هیچ قاعده خاصی وجود ندارد و باید همه شکالهای آنها را (گذشته ساده و شکل سوم) حفظ کنید. غیر از حفظ کردن این افعال، راه دیگری برای یادگیری آنها نداریم! در این لینک لیست کامل افعال بی قاعده زبان انگلیسی را برای شما آماده کردیم که حتما باید بلد باشید.

یادگیری افعال انگلیسی اهمیت بسیاری در تسلط به زبان دارد. این افعال به ما کمک می‌کنند تا افکار و احساسات خود را به دقت بیان کنیم و در مکالمات و نوشتارهای خود شفافیت داشته باشیم. همچنین یادگیری افعال انگلیسی اساسی‌ترین قدم در زمینه تسلط به این زبان است. با دانستن معانی و کاربردهای مختلف افعال، می‌توانید مهارت‌های زبانی خود را بهبود بخشید و ارتباط بهتری با دیگران برقرار کنید.

در ادامه روش هایی را برای یادگیری بهتر افعال انگلیسی برای شما آورده ایم:

  • مطالعه و شناخت افعال پرکاربرد: با مطالعه و یادگیری افعال پرکاربرد، می‌توانید در مکالمات روزمره خود از آنها استفاده کنید و به راحتی با محیط اطراف ارتباط برقرار کنید.
  • تمرین با جملات نمونه: ساختن جملات نمونه با افعال مختلف به شما کمک می‌کند تا نحوه استفاده صحیح از آنها را یاد بگیرید و با تنوع معانی آنها آشنا شوید.

لیست افعال پرکاربرد انگلیسی

فعل معنی فارسی گذشته ساده اسم مفعول مثال ترجمه
Accept پذیرفتن Accepted Acceptance She accepted the invitation او دعوت‌نامه را پذیرفت
Achieve دستیابی کردن Achieved Achievement He achieved his goal او به هدف خود دست یافت
Ask پرسیدن Asked Question He asked a question او یک سوال پرسید
Answer پاسخ دادن Answered Response She answered the phone او به تلفن پاسخ داد
Arrive رسیدن Arrived Arrival They arrived at the airport آنها در فرودگاه رسیدند
Apologize عذرخواهی کردن Apologized Apology He apologized for his mistake او از اشتباه خود عذرخواهی کرد
Apply درخواست دادن Applied Application She applied for a job او برای یک شغل درخواست داد
Avoid اجتناب کردن Avoided Avoidance He avoided the traffic او از ترافیک اجتناب کرد
Awake بیدار شدن Awoke Awakening She awoke early in the morning او به زودی صبح بیدار شد
Attend حضور داشتن Attended Attendance They attended the conference آنها در کنفرانس حضور داشتند
Admire تحسین کردن Admired Admiration He admired her talent او به استعداد او تحسین کرد
Argue بحث کردن Argued Argument They argued about the topic آنها درباره موضوع بحث کردند
Accomplish انجام دادن Accomplished Accomplishment She accomplished her goal او به هدف خود انجام داد
Act عمل کردن Acted Action He acted in the play او در نمایشنامه بازی کرد
Answer پاسخ دادن Answered Response She answered the question او به سوال پاسخ داد
Agree موافقت کردن Agreed Agreement They agreed on the terms آنها در مورد شرایط موافقت کردند
Begin آغاز کردن Began Beginning They began the meeting آنها جلسه را آغاز کردند
Believe باور کردن Believed Belief She believed in herself او به خودش باور داشت
Build ساختن Built Building They built a house آنها یک خانه ساختند
Break شکستن Broke Breakage He broke the vase او بشکنجه را شکست
Bring آوردن Brought Bringing She brought a gift او یک هدیه آورد
Buy خریدن Bought Purchase He bought a new car او یک ماشین جدید خرید
Bet شرط بندی کردن Bet Bet He bet on the horse او بر اسب شرط بندی کرد
Break شکستن Broke Breakage She accidentally broke the plate او به طور تصادفی بشکنجه را شکست
Bring آوردن Brought Bringing They brought food to the party آنها غذا به مهمانی آوردند
Build ساختن Built Building He built a sandcastle او یک قلعه شنی ساخت
Borrow قرض گرفتن Borrowed Borrowing She borrowed a book from the library او یک کتاب از کتابخانه قرض گرفت
Break شکستن Broke Breakage They broke the window accidentally آنها به طور تصادفی پنجره را شکستند
Build ساختن Built Building They built a new bridge آنها یک پل جدید ساختند
Buy خریدن Bought Purchase She bought a new dress او یک لباس جدید خرید
Become تبدیل شدن Became Becoming He became a successful entrepreneur او یک کارآفرین موفق شد
Bet شرط بندی کردن Bet Bet They bet on the outcome of the game آنها بر نتیجه بازی شرط بندی کردند
Call تماس گرفتن Called Calling She called her friend او به دوستش زنگ زد
Come آمدن Came Coming He came to the party او به مهمانی آمد
Cook پخت و پز کردن Cooked Cooking She cooked dinner او شام را پخت و پز کرد
Create ایجاد کردن Created Creation He created a beautiful painting او یک نقاشی زیبا ایجاد کرد
Cry گریه کردن Cried Crying She cried during the sad movie او در حین فیلم غم‌انگیز گریه کرد
Choose انتخاب کردن Chose Choice They chose the best option آنها بهترین گزینه را انتخاب کردند
Carry حمل کردن Carried Carrying He carried the heavy box او جعبه سنگین را حمل کرد
Catch گرفتن Caught Catching She caught the ball او توپ را گرفت
Climb صعود کردن Climbed Climbing They climbed the mountain آنها به قله کوه صعود کردند
Change تغییر دادن Changed Change He changed his mind او نظرش را تغییر داد
Complete کامل کردن Completed Completion She completed the task او وظیفه را کامل کرد
Cut بریدن Cut Cutting He cut the paper with scissors او کاغذ را با قیچی برید
Close بستن Closed Closure They closed the door quietly آنها به آرامی در را بستند
Cross عبور کردن Crossed Crossing She crossed the street carefully او با احتیاط از خیابان عبور کرد
Communicate ارتباط برقرار کردن Communicated Communication They communicated through email آنها از طریق ایمیل ارتباط برقرار کردند
Collect جمع آوری کردن Collected Collection He collected stamps as a hobby او برای سرگرمی تمبر جمع آوری کرد
Dance رقصیدن Danced Dancing They danced all night آنها تا صبح رقصیدند
Decide تصمیم گرفتن Decided Decision She decided to study abroad او تصمیم گرفت به خارج از کشور برود تحصیل کند
Discover کشف کردن Discovered Discovery He discovered a hidden treasure او یک گنج پنهان کشف کرد
Drive رانندگی کردن Drove Driving She drove to the beach او به سمت ساحل رانندگی کرد
Develop توسعه دادن Developed Development They developed a new product آنها یک محصول جدید توسعه دادند
Draw نقاشی کشیدن Drew Drawing He drew a beautiful picture او یک تصویر زیبا کشید
Dream رویا دیدن Dreamed/Dreamt Dream She dreamed of flying او از پرواز رویا دید
Doubt شک کردن Doubted Doubt He doubted the accuracy او دقت را شک کرد
Die مردن Died Death The flowers died without water گل‌ها بدون آب مردند
Drink نوشیدن Drank Drink He drank a glass of water او یک لیوان آب نوشید
Do انجام دادن Did Doing She did her homework او تکالیف خود را انجام داد
Dress لباس پوشیدن Dressed Dressing She dressed up for the party او برای مهمانی لباس پوشید
Deliver تحویل دادن Delivered Delivery They delivered the package آنها بسته را تحویل دادند
Discuss بحث کردن Discussed Discussion They discussed the plan آنها برنامه را بحث کردند
Drive رانندگی کردن Drove Driving He drove his car to work او با ماشین خود به محل کار رانندگی کرد
Eat خوردن Ate Eating She ate breakfast او صبحانه خورد
Explain توضیح دادن Explained Explanation He explained the process او فرآیند را توضیح داد
Enjoy لذت بردن Enjoyed Enjoyment They enjoyed the concert آنها از کنسرت لذت بردند
Earn کسب کردن Earned Earning She earned a lot of money او خیلی پول کسب کرد
Expect انتظار داشتن Expected Expectation He expected a phone call او انتظار تماس تلفنی داشت
Exercise ورزش کردن Exercised Exercise She exercised at the gym او در باشگاه ورزش کرد
Enter وارد شدن Entered Entrance They entered the building آنها به ساختمان وارد شدند
Escape فرار کردن Escaped Escape He escaped from the prison او از زندان فرار کرد
Edit ویرایش کردن Edited Editing She edited the document او سند را ویرایش کرد
Encourage تشویق کردن Encouraged Encouragement They encouraged him to try آنها او را تشویق کردند تا امتحان کند
Emphasize تاکید کردن Emphasized Emphasis She emphasized the importance او بر اهمیت تاکید کرد
Establish تاسیس کردن Established Establishment They established a new company آنها یک شرکت جدید تاسیس کردند
Examine معاینه کردن Examined Examination He examined the patient او بیمار را معاینه کرد
Escape فرار کردن Escaped Escape She escaped from the danger او از خطر فرار کرد
Experience تجربه کردن Experienced Experience They experienced a great adventure آنها یک ماجرای بزرگ تجربه کردند
Fail شکست خوردن Failed Failure He failed the exam او در امتحان شکست خورد
Find پیدا کردن Found Finding She found her keys او کلید‌های خود را پیدا کرد
Fly پرواز کردن Flew Flying They flew to a tropical island آنها به یک جزیره استوایی پرواز کردند
Fall افتادن Fell Falling He fell off the bike او از دوچرخه افتاد
Finish پایان دادن Finished Finish She finished her meal او غذای خود را تمام کرد
Follow دنبال کردن Followed Follower He followed the instructions او دستورات را دنبال کرد
Feed تغذیه کردن Fed Feeding She fed the hungry cat او به گربه گرسنه غذا داد
Fix تعمیر کردن Fixed Fixing He fixed the broken chair او صندلی شکسته را تعمیر کرد
Face روبرو شدن Faced Facing They faced a tough challenge آنها با چالش سختی روبرو شدند
Form تشکیل دادن Formed Formation They formed a new team آنها یک تیم جدید تشکیل دادند
Fear ترسیدن Feared Fear She feared the dark او از تاریکی می‌ترسید
Float شناور شدن Floated Floating The boat floated on the water قایق روی آب شناور شد
Forget فراموش کردن Forgot Forgetfulness He forgot his keys at home او کلید‌هایش را در خانه فراموش کرد
Forgive بخشش کردن Forgave Forgiveness She forgave his mistake او اشتباه او را بخشش کرد
Freeze یخ زدن Froze Freezing The water froze in the cold weather آب در هوای سرد یخ زد
Go رفتن Went Going She went to the store او به فروشگاه رفت
Get گرفتن Got Getting He got a new job او کار جدید گرفت
Give دادن Gave Giving She gave him a gift او به او هدیه داد
Grow رشد کردن Grew Growth The tree grew tall درخت بلند رشد کرد
Guess حدس زدن Guessed Guess He guessed the answer او پاسخ را حدس زد
Gather جمع آوری کردن Gathered Gathering They gathered around the fire آنها دور آتش جمع شدند
Guide هدایت کردن Guided Guidance She guided them through the city او آنها را از شهر هدایت کرد
Give up تسلیم شدن Gave up Giving up He gave up smoking او از سیگار کشیدن تسلیم شد
Gain به دست آوردن Gained Gain She gained experience او تجربه به دست آورد
Generate تولید کردن Generated Generation The machine generated electricity ماشین برق تولید کرد
Glance نگاهی کوتاه Glanced Glance He glanced at the clock او به ساعت نگاه کوتاهی کرد
Grill زیر شعله آتش پختن Grilled Grilling They grilled burgers for dinner آنها برگر را برای شام زیر شعله آتش پختند
Grow up بزرگ شدن Grew up Growing up She grew up in a small town او در یک شهر کوچک بزرگ شد
Guess حدس زدن Guessed Guess They guessed the correct answer آنها حدس زدند که پاسخ درست است
Give in تسلیم شدن Gave in Giving in He gave in to her request او به درخواست او تسلیم شد
Have داشتن Had Having She had a book او یک کتاب داشت
Help کمک کردن Helped Help He helped his friend او به دوستش کمک کرد
Hope امید داشتن Hoped Hope She hoped for a better future او به آینده بهتر امید داشت
Hear شنیدن Heard Hearing He heard a strange noise او صدای عجیبی شنید
Hide پنهان کردن Hid Hiding She hid the treasure او گنجینه را پنهان کرد
Happen رخ دادن Happened Happening What happened next? چه چیزی بعداً رخ داد؟
Hurt آسیب زدن Hurt Hurt She hurt her knee او به زانویش آسیب زد
Handle دستکاری کردن Handled Handling He handled the situation well او به خوبی با وضعیت برخورد کرد
Hang آویزان کردن Hung Hanging She hung the picture on the wall او تصویر را روی دیوار آویزان کرد
Hope امید داشتن Hoped Hope We hope for a peaceful resolution ما به راه حل صلح آرام امید داریم
Handle دستکاری کردن Handled Handle He handled the problem efficiently او به مشکل به طور کارآمد دستکاری کرد
Help کمک کردن Helped Helper The volunteer helped the children داوطلب به کودکان کمک کرد
Happen رخ دادن Happened Happening It happened unexpectedly این به طور غیرمنتظره رخ داد
Hear شنیدن Heard Hearing I heard a beautiful song من یک آهنگ زیبا شنیدم
Hide پنهان کردن Hid Hiding They hid the treasure in a cave آنها گنجینه را در یک غار پنهان کردند
Hurry شتافتن Hurried Hurry We hurried to catch the train ما برای گرفتن قطار شتافتیم
Improve بهبود دادن Improved Improvement She improved her skills او مهارت‌هایش را بهبود داد
Inform اطلاع دادن Informed Information He informed them about the meeting او از جلسه به آنها اطلاع داد
Involve درگیر کردن Involved Involvement The project involves multiple teams پروژه درگیر چندین تیم می‌شود
Introduce معرفی کردن Introduced Introduction She introduced herself to the group او خود را به گروه معرفی کرد
Ignore نادیده گرفتن Ignored Ignoring He ignored the warning او اخطار را نادیده گرفت
Inspire الهام دادن Inspired Inspiration The painting inspired creativity نقاشی خلاقیت را الهام داد
Include شامل کردن Included Inclusion The package includes a gift بسته یک هدیه را شامل می‌شود
Intend قصد داشتن Intended Intention He intended to visit او قصد داشت بازدید کند
Identify شناسایی کردن Identified Identification She identified the problem او مشکل را شناسایی کرد
Investigate تحقیق کردن Investigated Investigation They investigated the crime آنها جرم را تحقیق کردند
Inquire پرسیدن Inquired Inquiry He inquired about the schedule او درباره برنامه پرسید
Impress تاثیر گذاشتن Impressed Impression The performance impressed the audience اجرا تاثیر بر مخاطبان گذاشت
Interrupt وقفه داشتن Interrupted Interruption She interrupted the conversation او مکالمه را وقفه داد
Include شامل کردن Included Inclusion The report included important data گزارش شامل داده‌های مهم بود
Introduce معرفی کردن Introduced Introduction He introduced a new concept او یک مفهوم جدید را معرفی کرد
Join پیوستن Joined Joining She joined the club او به باشگاه پیوست
Jump پریدن Jumped Jump He jumped over the fence او از روی حصار پرید
Joke شوخی کردن Joked Joke They joked about the situation آنها درباره وضعیت شوخی کردند
Judge قضاوت کردن Judged Judgment The jury judged the case هیئت منصفه پرونده را قضاوت کرد
Justify توجیه کردن Justified Justification He justified his decision او تصمیم خود را توجیه کرد
Juggle بازی با توپ و بادام Juggled Juggling She juggled three balls او با سه توپ بازی می‌کرد
Jog دویدن (آهسته) Jogged Jogging He jogged in the park او در پارک دوید (آهسته)
Jam گیر کردن Jammed Jam The printer jammed چاپگر گیر کرد
Jolt تکان دادن Jolted Jolt The sudden noise jolted him صدای ناگهانی او را تکان داد
Journey سفر کردن Journeyed Journey They journeyed through the mountains آنها از میان کوه‌ها سفر کردند
Judge قضاوت کردن Judged Judgment She judged the talent show او مسابقه استعداد را قضاوت کرد
Jog دویدن (آهسته) Jogged Jogging They jogged around the track آنها دور مسیر دویدند (آهسته)
Join پیوستن Joined Joining He joined the conversation او به مکالمه پیوست
Juggle بازی با توپ و بادام Juggled Juggling He juggled balls at the circus او در سیرک با توپ‌ها بازی می‌کرد
Jump پریدن Jumped Jump The cat jumped off the table گربه از روی میز پرید
Keep نگه داشتن Kept Keeping He keeps a diary او یک خاطره‌نویسی نگه می‌دارد
Know دانستن Knew Knowledge She has extensive knowledge او دانش گسترده‌ای دارد
Kiss بوسیدن Kissed Kiss They kissed goodbye آنها با بوسه خداحافظی کردند
Kick پا زدن Kicked Kick He kicked the ball او توپ را پا زد
Knit بافتن (صنایع دستی) Knitted Knitting She knitted a sweater او یک سوییتر بافت
Knock ضربه زدن Knocked Knock He knocked on the door او به در ضربه زد
Kill کشتن Killed Kill The lion killed its prey شیر شکار خود را کشت
Keep نگه داشتن Kept Keeper She is the keeper of the keys او نگهبان کلیدهاست
Kneel زانو زدن Knelt Kneeling He knelt to propose او زانو زد تا ازدواج کند
Knot گره زدن Knotted Knot She knotted the rope او طناب را گره زد
Keep نگه داشتن Kept Keeping She keeps her promises او به وعده‌هایش عمل می‌کند
Kidnap ربودن Kidnapped Kidnapping The criminals kidnapped the child جنایتکاران کودک را ربودند
Key کلید زدن Keyed Key He keyed in the password او رمز عبور را وارد کرد
Kiss بوسیدن Kissed Kiss They kissed under the stars آنها زیر ستارگان بوسه زدند
Keep نگه داشتن Kept Keeper He is the keeper of the museum او نگهبان موزه است
Laugh خندیدن Laughed Laughter They laughed at the joke آنها به شوخی خندیدند
Listen گوش کردن Listened Listening She is listening to music او دارد موسیقی گوش می‌کند
Learn یاد گرفتن Learned Learning He is learning a new language او دارد زبان جدیدی یاد می‌گیرد
Like دوست داشتن Liked Liking She likes to read او دوست دارد بخواند
Leave ترک کردن Left Leaving They left the party early آنها زود از مهمانی رفتند
Lose از دست دادن Lost Loss He lost his keys او کلیدهایش را از دست داد
Love عشق کردن Loved Love She loves her family او خانواده‌اش را دوست دارد
Look نگاه کردن Looked Look He looked out the window او از پنجره نگاه کرد
Laugh خندیدن Laughed Laughter Their laughter echoed خنده‌شان پیچیده بود
Listen گوش کردن Listened Listener The audience listened attentively مخاطبان با دقت گوش کردند
Learn یاد گرفتن Learned Learner The student is a fast learner دانش‌آموز یادگیرنده‌ای سریع است
Like دوست داشتن Liked Likeness Her like for animals is evident دوست داشتن او به حیوانات آشکار است
Leave ترک کردن Left Leaver The leaver caused confusion ترک‌کننده ابهامی را ایجاد کرد
Lose از دست دادن Lost Loser He felt like a loser او احساس می‌کرد گیج شده است
Love عشق کردن Loved Love They loved each other deeply آنها به یکدیگر عمیقاً عاشق بودند
Look نگاه کردن Looked Look She looked at the sunset او به غروب آفتاب نگاه کرد
Make ساختن Made Maker She made a cake او یک کیک ساخت
Meet ملاقات کردن Met Meeting They met at the cafe آنها در کافه ملاقات کردند
Mean به معنی بودن Meant Meaning What does this word mean? این کلمه به چه معناست؟
Manage مدیریت کردن Managed Management She manages the team او تیم را مدیریت می‌کند
Move حرکت کردن Moved Movement The dance moved gracefully رقص به زیبایی حرکت کرد
Mention اشاره کردن Mentioned Mention He mentioned the idea او ایده را اشاره کرد
Modify اصلاح کردن Modified Modification They modified the plan آنها برنامه را اصلاح کردند
Manage مدیریت کردن Managed Manager He is the manager of the company او مدیر شرکت است
Measure اندازه گرفتن Measured Measurement She measured the length او طول را اندازه گرفت
Motivate تحریک کردن Motivated Motivation The coach motivated the team مربی تیم را تحریک کرد
Marry ازدواج کردن Married Marriage They married last year آنها سال گذشته ازدواج کردند
Manage مدیریت کردن Managed Management She has strong management skills او مهارت‌های مدیریتی قوی دارد
Move حرکت کردن Moved Movement The artwork conveys movement اثر هنری حرکت را منتقل می‌کند
Mention اشاره کردن Mentioned Mention He mentioned the problem او مشکل را اشاره کرد
Modify اصلاح کردن Modified Modification They made a modified version آنها یک نسخه اصلاح شده ایجاد کردند
Manage مدیریت کردن Managed Manager She is the manager of the project او مدیر پروژه است
Need نیاز داشتن Needed Need She needed help او به کمک نیاز داشت
Notice توجه کردن Noticed Notice He noticed the sign او علامت را توجه کرد
Negotiate مذاکره کردن Negotiated Negotiation They negotiated a deal آنها یک معامله را مذاکره کردند
Name نامیدن Named Name They named their son David آنها پسرشان را دیوید نامیدند
Normalize نرمال کردن Normalized Normalization They normalized the process آنها فرآیند را نرمال کردند
Navigate راهبری کردن Navigated Navigation She navigated the ship او کشتی را راهبری کرد
Notice توجه کردن Noticed Notice She noticed the change او تغییر را توجه کرد
Nurture پرورش دادن Nurtured Nurture They nurtured their relationship آنها رابطه خود را پرورش دادند
Note یادداشت کردن Noted Note He noted the important points او نکات مهم را یادداشت کرد
Nominate نامزد کردن Nominated Nomination They nominated her for an award آنها او را برای جایزه نامزد کردند
Need نیاز داشتن Needed Need The plant needed water گیاه به آب نیاز داشت
Notice توجه کردن Noticed Notice I noticed the typo من اشتباه را توجه کردم
Negotiate مذاکره کردن Negotiated Negotiation They negotiated the contract آنها قرارداد را مذاکره کردند
Name نامیدن Named Name She named her company “Sunrise” او شرکت خود را “صبحگاه” نامید
Normalize نرمال کردن Normalized Normalization They normalized the data آنها داده‌ها را نرمال کردند
Navigate راهبری کردن Navigated Navigation The captain navigated the ship کاپیتان کشتی را راهبری کرد
Open باز کردن Opened Opening He opened the door او در را باز کرد
Operate عملیات انجام دادن Operated Operation The surgeon operated on the patient جراح بر بیمار عملیات انجام داد
Organize سازماندهی کردن Organized Organization She organized the event او رویداد را سازماندهی کرد
Obtain به دست آوردن Obtained Obtaining They obtained permission آنها مجوز را به دست آوردند
Offer پیشنهاد دادن Offered Offer He offered help او کمک را پیشنهاد داد
Overcome غلبه کردن Overcame Overcoming She overcame her fear او از ترسش غلبه کرد
Organize سازماندهی کردن Organized Organization They organized a charity drive آنها یک کمپین خیریه را سازماندهی کردند
Object اعتراض کردن Objected Objection She objected to the proposal او به پیشنهاد اعتراض کرد
Oversee نظارت کردن Oversaw Oversight He oversees the project او پروژه را نظارت می‌کند
Operate عملیات انجام دادن Operated Operation The machine operated smoothly ماشین به طور صاف عملیات انجام داد
Open باز کردن Opened Opening She opened the window او پنجره را باز کرد
Obtain به دست آوردن Obtained Obtainment They obtained the necessary documents آنها اسناد لازم را به دست آوردند
Offer پیشنهاد دادن Offered Offer They offered their condolences آنها تسلیت خود را پیشنهاد دادند
Overcome غلبه کردن Overcame Overcoming They overcame the challenges آنها چالش‌ها را غلبه کردند
Organize سازماندهی کردن Organized Organization He organized a team او یک تیم را سازماندهی کرد
Object اعتراض کردن Objected Objection I objected to the decision من به تصمیم اعتراض کردم
Play بازی کردن Played Play They played soccer آنها فوتبال بازی کردند
Provide فراهم کردن Provided Provision She provided information او اطلاعات را فراهم کرد
Participate شرکت کردن Participated Participation He participated in the event او در رویداد شرکت کرد
Plan برنامه ریزی کردن Planned Plan They planned the trip آنها سفر را برنامه ریزی کردند
Perform اجرا کردن Performed Performance She performed a song او یک آهنگ را اجرا کرد
Protect محافظت کردن Protected Protection They protected the environment آنها محیط زیست را محافظت کردند
Promote ترویج کردن Promoted Promotion The company promoted the new product شرکت محصول جدید را ترویج کرد
Prove اثبات کردن Proved Proof He proved his theory او نظریه‌اش را اثبات کرد
Publish منتشر کردن Published Publication They published a book آنها یک کتاب منتشر کردند
Persuade متقاعد کردن Persuaded Persuasion She persuaded him to join او او را متقاعد کرد که بپیوندد
Play بازی کردن Played Play She played the piano او پیانو بازی کرد
Provide فراهم کردن Provided Provision The hotel provided amenities هتل امکانات را فراهم کرد
Participate شرکت کردن Participated Participation They participated in the workshop آنها در کارگاه شرکت کردند
Plan برنامه ریزی کردن Planned Plan She planned the project او پروژه را برنامه ریزی کرد
Perform اجرا کردن Performed Performance The band performed live گروه زنده اجرا کرد
Protect محافظت کردن Protected Protection We must protect nature ما باید محیط زیست را محافظت کنیم
Question پرسش کردن Questioned Question She questioned his motives او انگیزه‌های او را پرسش کرد
Qualify واجد شرایط کردن Qualified Qualification He qualified for the competition او برای رقابت واجد شرایط شد
Quit ترک کردن Quit Quit She quit her job او از شغلش استعفا داد
Quarrel جدال کردن Quarreled Quarrel They quarreled over money آنها به خاطر پول جدال کردند
Quantify اندازه‌گیری کردن Quantified Quantification He quantified the results او نتایج را اندازه‌گیری کرد
Quote نقل قول کردن Quoted Quote She quoted Shakespeare او اشعار شکسپیر را نقل قول کرد
Quiet ساکت کردن Quieted Quiet He quieted the noisy room او اتاق پرسروصدا را ساکت کرد
Quicken تسریع کردن Quickened Quickening The pace quickened سرعت تسریع کرد
Qualify واجد شرایط کردن Qualified Qualification She qualified for the job او برای شغل واجد شرایط شد
Question پرسش کردن Questioned Question They questioned his story آنها داستان او را پرسش کردند
Quit ترک کردن Quit Quit He quit smoking او از سیگار کشیدن دست برداشت
Quarrel جدال کردن Quarreled Quarrel She quarreled with her friend او با دوستش جدال کرد
Qualify واجد شرایط کردن Qualified Qualification They qualified for the tournament آنها برای تورنمنت واجد شرایط شدند
Quote نقل قول کردن Quoted Quote He quoted a famous saying او یک حکمت معروف را نقل قول کرد
Quiet ساکت کردن Quieted Quiet The teacher quieted the class معلم کلاس را ساکت کرد
Read خواندن Read Reading She read a book او یک کتاب خواند
Run دویدن Ran Run He ran in the park او در پارک دوید
Remember به یاد آوردن Remembered Memory She remembered the lyrics او متن آهنگ را به یاد آورد
Receive دریافت کردن Received Reception They received a gift آنها یک هدیه دریافت کردند
Reduce کاهش دادن Reduced Reduction He reduced the price او قیمت را کاهش داد
Refuse رد کردن Refused Refusal She refused the offer او پیشنهاد را رد کرد
Relax استراحت کردن Relaxed Relaxation He relaxed on the beach او روی ساحل استراحت کرد
Repair تعمیر کردن Repaired Repair They repaired the car آنها ماشین را تعمیر کردند
Replace جایگزین کردن Replaced Replacement She replaced the old part او قطعه قدیمی را جایگزین کرد
Respond پاسخ دادن Responded Response He responded quickly او به سرعت پاسخ داد
Reach رسیدن Reached Reach They reached the summit آنها به قله رسیدند
Recognize تشخیص دادن Recognized Recognition She recognized his voice او صدای او را تشخیص داد
Refrain اجتناب کردن Refrained Refrain He refrained from commenting او از نظر دادن اجتناب کرد
Release آزاد کردن Released Release They released the prisoners آنها زندانی‌ها را آزاد کردند
Relax استراحت کردن Relaxed Relaxation She relaxed by the pool او کنار استخر استراحت کرد
Reach رسیدن Reached Reach He reached his destination او به مقصد خود رسید
Say گفتن Said Statement He said hello او سلام گفت
See دیدن Saw Sight She saw a movie او یک فیلم دید
Show نشان دادن Showed Show He showed his work او کار خود را نشان داد
Sing خواندن (آواز) Sang Song She sang a song او یک آهنگ خواند
Sit نشستن Sat Seat He sat on the chair او روی صندلی نشست
Sleep خوابیدن Slept Sleep She slept well او خوب خوابید
Speak صحبت کردن Spoke Speech He spoke eloquently او به شیوه پرزرق و برقی صحبت کرد
Stand ایستادن Stood Stand She stood by the window او کنار پنجره ایستاد
Start شروع کردن Started Start The race started مسابقه شروع شد
Study مطالعه کردن Studied Study He studied for the exam او برای امتحان مطالعه کرد
Stop متوقف کردن Stopped Stop They stopped the car آنها ماشین را متوقف کردند
Support حمایت کردن Supported Support She supported the cause او از این علت حمایت کرد
Succeed موفق شدن Succeeded Success He succeeded in his goal او در هدفش موفق شد
Search جستجو کردن Searched Search They searched for clues آنها به دنبال نشانه‌ها جستجو کردند
Solve حل کردن Solved Solution She solved the puzzle او پازل را حل کرد
Send ارسال کردن Sent Sending He sent a letter او یک نامه ارسال کرد
Take گرفتن Took Take She took the book او کتاب را گرفت
Teach آموختن Taught Teacher He taught English او انگلیسی آموخت
Tell گفتن Told Tale She told a story او یک داستان گفت
Think فکر کردن Thought Thought He thought deeply او به شدت فکر کرد
Try سعی کردن Tried Trial They tried their best آنها بهترین تلاش‌شان را کردند
Travel سفر کردن Traveled Travel She traveled to Europe او به اروپا سفر کرد
Test آزمایش کردن Tested Test They tested the theory آنها نظریه را آزمایش کردند
Turn چرخاندن Turned Turn He turned the key او کلید را چرخاند
Thank سپاسگزاری کردن Thanked Thanks She thanked him او به او سپاسگزاری کرد
Type تایپ کردن Typed Type She typed the report او گزارش را تایپ کرد
Translate ترجمه کردن Translated Translation He translated the text او متن را ترجمه کرد
Turn off خاموش کردن Turned off Turn-off He turned off the lights او چراغ‌ها را خاموش کرد
Take care مراقبت کردن Took care Care She took care of her plants او از گیاهانش مراقبت کرد
Talk صحبت کردن Talked Talk They talked for hours آنها ساعت‌ها صحبت کردند
Touch لمس کردن Touched Touch He touched the painting او به تصویر لمس کرد
Taste ذائقه کردن Tasted Taste She tasted the soup او آش را ذائقه کرد
Understand فهمیدن Understood Understanding She understood the concept او مفهوم را فهمید
Use استفاده کردن Used Use He used the computer او از کامپیوتر استفاده کرد
Update به‌روزرسانی کردن Updated Update They updated the software آنها نرم‌افزار را به‌روزرسانی کردند
Unite اتحاد کردن United Unity The countries united for peace کشورها برای صلح اتحاد کردند
Unlock باز کردن (قفل) Unlocked Unlocking She unlocked the door او در را باز کرد
Use up تمام کردن (استفاده) Used up Use-up They used up all the supplies آنها همه مواد را تمام کردند
Urge تشویق کردن Urged Urgency She urged him to study او او را تشویق کرد تا مطالعه کند
Upgrade ارتقا دادن Upgraded Upgrade They upgraded the system آنها سیستم را ارتقا دادند
Use for استفاده کردن برای Used for Use This tool is used for cutting این ابزار برای برش استفاده می‌شود
Understand متوجه شدن Understood Understanding He understood the instructions او دستورات را متوجه شد
Undertake عهده‌دار شدن از Undertook Undertaking She undertook the project او از پروژه عهده‌دار شد
Utilize بهره بردن از Utilized Utilization They utilized the resources آنها از منابع بهره بردند
Uncover آشکار کردن Uncovered Uncovering They uncovered the truth آنها حقیقت را آشکار کردند
Unite یکپارچه کردن United Unity They united their efforts آنها تلاش‌هایشان را یکپارچه کردند
Use again دوباره استفاده کردن Used again Use He used the same method again او دوباره از همان روش استفاده کرد
Verb فعل کردن Verbed Verb He verbed the sentence او جمله را فعل کرد
Visit بازدید کردن Visited Visit She visited the museum او موزه را بازدید کرد
View دیدن Viewed View They viewed the landscape آنها منظره را دیدند
Volunteer داوطلب شدن Volunteered Volunteer He volunteered for the event او برای رویداد داوطلب شد
Validate تایید کردن Validated Validation They validated the document آنها سند را تایید کردند
Value ارزش داشتن Valued Value She valued honesty او اصالت را ارزش داشت
Voice صدا دادن Voiced Voice He voiced his opinion او نظر خود را صدا داد
Vote رأی دادن Voted Vote They voted in the election آنها در انتخابات رأی دادند
Verify تایید کردن Verified Verification She verified the information او اطلاعات را تایید کرد
Vary متغیر بودن Varied Variation The results varied نتایج متغیر بودند
Viewpoint دیدگاه Viewpoint Viewpoint His viewpoint was clear دیدگاه او واضح بود
Venture ماجراجویی کردن Ventured Venture They ventured into the unknown آنها به سوی ناشناخته ماجراجویی کردند
Value ارزش گذاری کردن Valued Value He valued her contribution او بهره‌وری او را ارزش گذاری کرد
Visualize تصویرسازی کردن Visualized Visualization She visualized the concept او مفهوم را تصویرسازی کرد
Visit دیدن Visited Visit They visited the historical site آنها به مکان تاریخی سر زدند
Walk راه رفتن Walked Walk They walked in the park آنها در پارک راه رفتند
Watch تماشا کردن Watched Watch She watched a movie او یک فیلم تماشا کرد
Want خواستن Wanted Want He wanted a new car او یک ماشین جدید می‌خواست
Work کار کردن Worked Work They worked hard آنها سخت کار کردند
Worry نگران بودن Worried Worry She worried about the exam او درباره آزمون نگران بود
Wish آرزو کردن Wished Wish He wished for success او برای موفقیت آرزو کرد
Write نوشتن Wrote Write She wrote a letter او یک نامه نوشت
Whisper زمزمه کردن Whispered Whisper They whispered to each other آنها به یکدیگر زمزمه کردند
Wait صبر کردن Waited Wait He waited for the bus او منتظر اتوبوس شد
Wake up بیدار شدن Woke up Wake-up She woke up early او زود بیدار شد
Warn هشدار دادن Warned Warning They warned him of the danger آنها او را از خطر هشدار دادند
Win بردن Won Win She won the competition او مسابقه را برد
Weigh وزن کردن Weighed Weighing They weighed the package آنها بسته را وزن کردند
Wander سرگردانی کردن Wandered Wander He wandered around the city او در اطراف شهر سرگردانی کرد
Work out ورزش کردن Worked out Workout She worked out at the gym او در باشگاه ورزش کرد
Wonder تعجب کردن Wondered Wonder They wondered about the mystery آنها درباره رمز تعجب کردند
X-ray پرتو ایکس X-rayed X-raying They took an X-ray of his arm آنها یک پرتو ایکس از بازوی او گرفتند
Xerox تکثیر کردن Xeroxed Xeroxing She xeroxed the documents او اسناد را تکثیر کرد
Xenophobia ترس از بیگانگان N/A N/A Xenophobia is a fear of foreigners ترس از بیگانگان یکی از ویژگی‌های اختلافی است
Xplode انفجار کردن Xploded Xploding The fireworks xploded in the sky آتش‌بازی‌ها در آسمان انفجار کردند
Xclaim فریاد زدن Xclaimed Xclaiming She xclaimed in surprise او با تعجب فریاد زد
Xamine بررسی کردن Xamined Xamining The doctor xamined the patient دکتر بیمار را بررسی کرد
Xpand گسترش دادن Xpanded Xpanding The company xpanded its operations شرکت عملکرد خود را گسترش داد
Xecute اجرا کردن Xecuted Xecuting The program was xecuted successfully برنامه با موفقیت اجرا شد
Xhaust خسته کردن Xhausted Xhausting They xhausted themselves with hard work آنها خود را با کار سخت خسته کردند
Xpress بیان کردن Xpressed Xpressing She xpressed her opinions clearly او نظرات خود را به طور واضح بیان کرد
Yearn تمنا کردن Yearned Yearning She yearned for success او به موفقیت تمنا کرد
Yield بازدهی داشتن Yielded Yielding The investment yielded high returns سرمایه‌گذاری بازدهی بالایی داشت
Yell فریاد زدن Yelled Yelling He yelled to get their attention او فریاد زد تا توجه آنها را جلب کند
Yawn تعبیر کردن Yawned Yawning She yawned because she was tired او تعبیر کرد چون خسته بود
Yeark تشنه بودن N/A N/A The desert plants yeark for water گیاهان بیابان برای آب تشنه هستند
Yap واقعیت غیر قابل تغییر Yapped Yapping The small dog yapped loudly سگ کوچک به شدت واقعیت غیر قابل تغییری را تکرار کرد
Yell فریاد زدن Yelled Yelling She yelled when she saw a spider او وقتی عنکبوتی دید، فریاد زد
Yodel یودل کردن Yodeled Yodeling The Swiss singer yodeled beautifully خواننده سوئیسی زیبا یودل کرد
Yank کشیدن Yanked Yanking He yanked the door open او در را را کشید
Yawn تعبیر کردن Yawned Yawning The tired student yawned during class دانش‌آموز خسته در کلاس تعبیر کرد
Yarn نخ را تراکت کردن Yarned Yarning She yarned a scarf for her friend او یک شال گردن برای دوستش بافت
Yeark تشنه بودن Yearked Yearking The plants yearked for rain گیاهان برای باران تشنه بودند
Yelp فریاد زدن Yelped Yelping The puppy yelped in excitement توله‌که در هیجان بود، فریاد زد
Yield تولید کردن Yielded Yielding The farm yielded a bountiful harvest مزرعه محصولات فراوانی تولید کرد
Yearn تمنا کردن Yearned Yearning He yearned for adventure او به ماجراجویی تمنا می‌کرد
Zip زدودن Zipped Zipping She zipped her coat او کت خود را زدود
Zigzag مارپیچ Zigzagged Zigzagging The road zigzagged up the mountain جاده مارپیچ به سمت بالا کوه بود
Zoom سرعت یافتن Zoomed Zooming The car zoomed down the highway ماشین با سرعت بالا در مسیر اصلی حرکت کرد
Zap ضربه زدن به شدت Zapped Zapping He zapped the insect with a bug spray او حشره‌ای را با اسپری حشره زد
Zero صفر کردن Zeroed Zeroing The computer program zeroed the data برنامه کامپیوتری داده‌ها را صفر کرد
Zest طعم و مزه Zested Zesting She zested the lemon for the recipe او پوست لیمو را برای دستور غذا ترش کرد
Zeal پرشوری Zealed Zealing She approached her work with great zeal او به کار خود با پرشوری بسیاری نزدیک شد
Zigzag مارپیچ Zigzagged Zigzagging The river flowed in a zigzag pattern رودخانه به شکل مارپیچ جریان داشت
Zoom بزرگ‌نمایی کردن Zoomed Zooming The camera zoomed in on the bird دوربین بر روی پرنده بزرگ‌نمایی کرد
Zip زدودن Zipped Zipping She quickly zipped up her bag او به سرعت کیف خود را زدود
Zap شوک الکتریکی دادن Zapped Zapping The scientist zapped the cells with electricity دانشمند سلول‌ها را با برق شوک داد
Zest طعم و مزه Zested Zesting The recipe called for zesting an orange دستور غذا از ترش کردن یک پرتقال خواست
Zero صفر کردن Zeroed Zeroing He zeroed the balance on the scale او تراز را در ترازو صفر کرد
Zeal اشتیاق Zealed Zealing She showed great zeal in her studies او در مطالعات خود اشتیاق بسیاری نشان داد
Zoom بزرگ‌نمایی کردن Zoomed Zooming The camera zoomed out to capture the scene دوربین بزرگ‌نمایی کرد تا صحنه را ثبت کند

اکثر افعال جدول بالا بیشتر از یک معنی دارند، در اینجا سعی کردیم معانی مرسوم و پرکاربرد را بشکل خلاصه بیان کنیم. اگر شما هم افعال مهمی سراغ دارید که در این جدول از قلم افتاده حتماً در بخش نظرات این صفحه با ما و دیگر زبان آموزان به اشتراک بگذارید.

افعال پرکاربرد انگلیسی با تلفظ، تصویر و معنی فارسی

۴.۸/۵ - (۲۰ امتیاز)

دیدگاه‌ها (0)

  • دیدگاه های فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • دیدگاه های نامرتبط به مطلب تایید نخواهد شد.
  • از درج دیدگاه های تکراری پرهیز نمایید.
  • امتیاز دادن فقط مخصوص خریداران محصول می باشد.

*
*

ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد